پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵

خَمِ زلفِ تو دامِ کفر و دین است

ز کارستانِ او یک شمه این است

جمالت مُعجِزِ حُسن است لیکن

حدیثِ غمزه‌ات سحرِ مبین است

ز چشمِ شوخِ تو جان کی توان برد؟

که دایم با کمان اندر کمین است

بر آن چشمِ سیه صد آفرین باد

که در عاشق کُشی سِحرآفرین است

عجب عِلمیست عِلم هیئت عشق

که چرخِ هشتمش، هفتم زمین است

تو پنداری که بدگو رفت و جان برد؟

حسابش با کرام الکاتبین است

مشو حافظ ز کیدِ زلفش ایمن

که دل برد و کنون در بندِ دین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷آن سیه‌چَرده که شیرینیِ عالَم با اوست
  2. غزل شمارهٔ ۵۸سرِ ارادتِ ما و آستانِ حضرت دوست
  3. غزل شمارهٔ ۵۹دارم امید عاطفتی از جناب دوست
  4. غزل شمارهٔ ۶۰آن پیکِ ناموَر که رسید از دیارِ دوست
  5. غزل شمارهٔ ۶۱صبا اگر گذری اُفتَدَت به کشور دوست
  6. غزل شمارهٔ ۶۲مرحبا ای پیکِ مشتاقان بده پیغامِ دوست
  7. غزل شمارهٔ ۶۳رویِ تو کس ندید و هزارت رقیب هست
  8. غزل شمارهٔ ۶۴اگر چه عرض هنر پیشِ یار بی‌ادبی‌ست
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.