پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۱

گر من از سرزنشِ مدَّعیان اندیشم

شیوهٔ مستی و رندی نَرَوَد از پیشم

زهدِ رندانِ نوآموخته راهی به دِهیست

من که بدنامِ جهانم چه صلاح اندیشم؟

شاهِ شوریده‌سران خوان منِ بی‌سامان را

زان که در کم‌خِرَدی از همه عالم بیشم

بر جَبین نقش کُن از خونِ دلِ من خالی

تا بدانند که قربانِ تو کافِرکیشم

اعتقادی بِنُما و بِگُذَر بهرِ خدا

تا در این خرقه ندانی که چه نادَرویشم

شعر خونبارِ من ای باد، بِدان یار رسان

که ز مژگانِ سیَه، بر رگِ جان زد نیشم

من اگر باده خورم ور نه چه کارم با کس؟

حافظِ رازِ خود و عارفِ وقتِ خویشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۳چِل سال بیش رفت که من لاف می‌زنم
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۴عمریست تا من در طلب، هر روز گامی می‌زنم
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۵بی تو ای سروِ روان، با گل و گلشن چه کنم؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۶من نه آن رندم که تَرکِ شاهد و ساغر کنم
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۷صَنَما با غمِ عشقِ تو چه تدبیر کنم؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۸دیده دریا کُنَم و صبر به صحرا فِکَنَم
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۹دوش سودایِ رُخَش گفتم ز سر بیرون کُنَم
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۰به عزمِ توبه سحر گفتم استخاره کُنم
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.