پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۸

من دوستدارِ رویِ خوش و مویِ دلکَشَم

مَدهوشِ چَشمِ مست و مِیِ صافِ بی‌غَشَم

گفتی ز سِرِّ عهدِ ازل یک سخن بگو

آنگَه بگویمت که دو پیمانه دَر کَشَم

من آدمِ بهشتیَم اما در این سفر

حالی اسیرِ عشقِ جوانان مَهوَشَم

در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز

اِسْتادِه‌ام چو شمع، مَتَرسان ز آتشم

شیراز معدنِ لبِ لَعل است و کانِ حُسن

من جوهریِّ مُفلِسَم، ایرا مُشَوَّشَم

از بس که چَشمِ مست در این شهر دیده‌ام

حقّا که مِی نمی‌خورم اکنون و سَرخوشم

شهریست پُر کِرشمهٔ حوران ز شِش جهت

چیزیم نیست وَر نه خریدارِ هر شَشَم

بخت ار مدد دهد که کَشَم رَخت سویِ دوست

گیسویِ حور گَرد فشاند ز مَفْرَشَم

حافظ عروسِ طَبعِ مرا جلوه آرزوست

آیینه‌ای ندارم از آن آه می‌کشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۰من که از آتشِ دل چون خُمِ مِی در جوشم
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۱گر من از سرزنشِ مدَّعیان اندیشم
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۲حجابِ چهرهٔ جان می‌شود غبارِ تنم
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۳چِل سال بیش رفت که من لاف می‌زنم
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۴عمریست تا من در طلب، هر روز گامی می‌زنم
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۵بی تو ای سروِ روان، با گل و گلشن چه کنم؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۶من نه آن رندم که تَرکِ شاهد و ساغر کنم
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۷صَنَما با غمِ عشقِ تو چه تدبیر کنم؟
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.