پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۷

چرا نه در پِیِ عزمِ دیارِ خود باشم

چرا نه خاکِ سرِ کویِ یارِ خود باشم

غمِ غریبی و غربت چو بر نمی‌تابم

به شهرِ خود رَوَم و شهریارِ خود باشم

ز مَحرمان سراپردهٔ وصال شَوَم

ز بندگانِ خداوندگارِ خود باشم

چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی

که روزِ واقعه پیشِ نگارِ خود باشم

ز دستِ بختِ گران‌خواب و کارِ بی‌سامان

گَرَم بُوَد گِلِه‌ای، رازدارِ خود باشم

همیشه پیشهٔ من عاشقی و رندی بود

دگر بکوشم و مشغولِ کارِ خود باشم

بُوَد که لطفِ ازل رهنمون شود حافظ

وگرنه تا به ابد شرمسارِ خود باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۹خیالِ رویِ تو چون بُگذَرَد به گلشنِ چَشم
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۰من که از آتشِ دل چون خُمِ مِی در جوشم
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۱گر من از سرزنشِ مدَّعیان اندیشم
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۲حجابِ چهرهٔ جان می‌شود غبارِ تنم
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۳چِل سال بیش رفت که من لاف می‌زنم
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۴عمریست تا من در طلب، هر روز گامی می‌زنم
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۵بی تو ای سروِ روان، با گل و گلشن چه کنم؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۶من نه آن رندم که تَرکِ شاهد و ساغر کنم
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.