پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۱

دارم از زلفِ سیاهش گِلِه چندان که مَپُرس

که چُنان ز او شده‌ام بی سر و سامان که مَپُرس

کَس به امّیدِ وفا ترکِ دل و دین مَکُناد

که چُنانم من از این کرده پشیمان که مپرس

به یکی جرعه که آزارِ کَسَش در پِی نیست

زحمتی می‌کشم از مردمِ نادان که مپرس

زاهد از ما به سلامت بگذر کـ‌این مِیِ لعل

دل و دین می‌برد از دست بدان سان که مپرس

گفت‌وگوهاست در این راه که جان بُگْدازد

هر کسی عربده‌ای این که مبین آن که مپرس

پارسایی و سلامت هَوَسم بود، ولی

شیوه‌ای می‌کند آن نرگسِ فَتّان که مپرس

گفتم از گویِ فلک صورتِ حالی پرسم

گفت آن می‌کشم اندر خمِ چوگان که مپرس

گفتمش زلف به خونِ که شکستی؟ گفتا

حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۳اگر رفیقِ شفیقی، درست پیمان باش
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۴به دورِ لاله، قدح گیر و بی‌ریا می‌باش
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۵صوفی گُلی بچین و مُرَقَّع به خار بخش
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۶باغبان گر پنج‌روزی صحبتِ گل بایدش
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۷فکرِ بلبل همه آن است که گُل شد یارش
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۸شرابِ تلخ می‌خواهم که مردافکن بُوَد زورش
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۹خوشا شیراز و وضعِ بی‌مثالش
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۰چو بر شکست صبا زلفِ عنبرافشانش
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.