پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۵

به کویِ میکده یا رب سحر چه مشغله بود؟

که جوشِ شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود

حدیثِ عشق که از حرف و صوت مُستَغنیست

به نالهٔ دف و نی در خروش و ولوله بود

مباحثی که در آن مجلسِ جنون می‌رفت

وَرایِ مدرسه و قال و قیلِ مسأله بود

دل از کرشمهٔ ساقی به شُکر بود ولی

ز نامساعدیِ بختش اندکی گِلِه بود

قیاس کردم و آن چشمِ جادوانهٔ مست

هزار ساحر چون سامریش در گَله بود

بگفتمش به لبم بوسه‌ای حوالت کن

به خنده گفت کِی‌ات با من این معامله بود؟

ز اخترم نظری سعد در رَه است که دوش

میان ماه و رخِ یارِ من مُقابله بود

دهانِ یار که درمانِ دردِ حافظ داشت

فغان که وقتِ مُرُوَّت چه تنگ حوصله بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۷مسلمانان مرا وقتی دلی بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۸در ازل هر کو به فیضِ دولت ارزانی بُوَد
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۹کنون که در چمن آمد گُل از عَدَم به وجود
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۰از دیده خونِ دل همه بر رویِ ما رَوَد
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۱چو دست بر سرِ زلفش زنم به تاب رَوَد
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۲از سرِ کویِ تو هر کو به ملالت برود
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۳هرگزم نقشِ تو از لوحِ دل و جان نَرَوَد
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۴خوشا دلی که مدام از پِی نظر نرود
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.