پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۸

خستگان را چو طلب باشد و قُوَّت نَبُوَد

گر تو بیداد کنی شرطِ مُروَّت نَبُوَد

ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نَپْسَندی

آنچه در مذهبِ اربابِ طریقت نبود

خیره آن دیده که آبش نَبَرَد گریهٔ عشق

تیره آن دل که در او شمعِ محبت نبود

دولت از مرغِ همایون طلب و سایهٔ او

زان که با زاغ و زَغَن شَهپَرِ دولت نبود

گر مدد خواستم از پیرِ مُغان عیب مکن

شیخ ما گفت که در صومعه همّت نبود

چون طهارت نَبُوَد کعبه و بتخانه یکیست

نَبُوَد خیر در آن خانه که عصمت نبود

حافظا علم و ادب ورز که در مجلسِ شاه

هر که را نیست ادب لایقِ صحبت نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۰دوش در حلقهٔ ما قصّهٔ گیسویِ تو بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۱دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۲یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۳گوهرِ مخزنِ اسرار همان است که بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۴دیدم به خوابِ خوش که به دستم پیاله بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۵به کویِ میکده یا رب سحر چه مشغله بود؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۶آن یار کز او خانهٔ ما جایِ پَری بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۷مسلمانان مرا وقتی دلی بود
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.