پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۳

گوهرِ مخزنِ اسرار همان است که بود

حُقِّهٔ مِهر بدان مُهر و نشان است که بود

عاشقان زُمرهٔ اربابِ امانت باشند

لاجرم چشمِ گهربار همان است که بود

از صبا پرس که ما را همه شب تا دمِ صبح

بویِ زلفِ تو همان مونسِ جان است که بود

طالب لعل و گهر نیست وگرنه خورشید

هم‌چُنان در عملِ معدن و کان است که بود

کشتهٔ غمزهٔ خود را به زیارت دریاب

زانکه بیچاره همان دل‌نگران است که بود

رنگِ خونِ دلِ ما را که نهان می‌داری

همچنان در لبِ لعلِ تو عیان است که بود

زلفِ هندویِ تو گفتم که دگر رَه نزند

سال‌ها رفت و بدان سیرت و سان است که بود

حافظا بازنما قصه خونابهٔ چشم

که بر این چشمه همان آبِ روان است که بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۵به کویِ میکده یا رب سحر چه مشغله بود؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۶آن یار کز او خانهٔ ما جایِ پَری بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۷مسلمانان مرا وقتی دلی بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۸در ازل هر کو به فیضِ دولت ارزانی بُوَد
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۹کنون که در چمن آمد گُل از عَدَم به وجود
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۰از دیده خونِ دل همه بر رویِ ما رَوَد
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۱چو دست بر سرِ زلفش زنم به تاب رَوَد
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۲از سرِ کویِ تو هر کو به ملالت برود
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.