پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۱

دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

تا کجا باز دلِ غمزده‌ای سوخته بود

رسم عاشق‌کُشی و شیوهٔ شهرآشوبی

جامه‌ای بود که بر قامتِ او دوخته بود

جانِ عُشّاق سپندِ رخِ خود می‌دانست

و آتشِ چهره بدین کار برافروخته بود

گر‌چه می‌گفت که زارَت بِکُشم می‌دیدم

که نهانش نظری با منِ دلسوخته بود

کفرِ زلفش رَهِ دین می‌زد و آن سنگین‌ دل

در پِی‌اش مشعلی از چهره برافروخته بود

دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت

الله الله، که تلف کرد و که اندوخته بود؟

یار مَفروش به دنیا که بسی سود نکرد

آن که یوسف به زَرِ ناسره بفروخته بود

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ

یا رب این قلب‌شناسی ز که آموخته بود؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۳گوهرِ مخزنِ اسرار همان است که بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۴دیدم به خوابِ خوش که به دستم پیاله بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۵به کویِ میکده یا رب سحر چه مشغله بود؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۶آن یار کز او خانهٔ ما جایِ پَری بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۷مسلمانان مرا وقتی دلی بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۸در ازل هر کو به فیضِ دولت ارزانی بُوَد
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۹کنون که در چمن آمد گُل از عَدَم به وجود
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۰از دیده خونِ دل همه بر رویِ ما رَوَد
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.