پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۲

دوستان دخترِ رَز توبه ز مستوری کرد

شد سویِ محتسب و کار به دستوری کرد

آمد از پرده به مجلس عَرَقَش پاک کنید

تا نگویند حریفان که چرا دوری کرد

مژدگانی بده ای دل که دگر مطربِ عشق

راهِ مستانه زد و چارهٔ مخموری کرد

نه به هفت آب، که رنگش به صد آتش نرود

آن چه با خرقهٔ زاهد، مِی انگوری کرد

غنچهٔ گُلبُنِ وصلم ز نسیمش بِشِکُفت

مرغ خوشخوان طرب از برگِ گلِ سوری کرد

حافظ افتادگی از دست مده زان که حسود

عِرض و مال و دل و دین در سرِ مغروری کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۴به سِرِّ جامِ جم آنگه نظر توانی کرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۵چه مستیی است ندانم که رو به ما آورد
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۶صبا وقتِ سحر بویی ز زلفِ یار می‌آورد
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۷بریدِ بادِ صبا دوشم آگهی آورد
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۸یارم چو قدحْ به دست گیرد
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۹دلم جز مِهرِ مَه‌رویان، طریقی بر نمی‌گیرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۰ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۱دَمی با غم به سر بردن، جهان یک سر نمی‌ارزد
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.