پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۷

بریدِ بادِ صبا دوشم آگهی آورد

که روزِ محنت و غم رو به کوتهی آورد

به مُطربانِ صَبوحی دهیم جامهٔ چاک

بدین نوید که بادِ سحرگهی آورد

بیا بیا که تو حورِ بهشت را رضوان

در این جهان ز برایِ دلِ رهی آورد

همی‌رویم به شیراز با عنایتِ دوست

زهی رفیق که بختم به همرهی آورد

به جبرِ خاطرِ ما کوش کـ‌این کلاهِ نمد

بسا شکست که با افسرِ شهی آورد

چه ناله‌ها که رسید از دلم به خرمنِ ماه

چو یادِ عارضِ آن ماهِ خرگهی آورد

رساند رایتِ منصور بر فلک حافظ

که اِلتِجا به جنابِ شهنشهی آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۹دلم جز مِهرِ مَه‌رویان، طریقی بر نمی‌گیرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۰ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۱دَمی با غم به سر بردن، جهان یک سر نمی‌ارزد
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۲در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلی دَم زد
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۳سحر چون خسرو خاور، عَلَم بر کوهساران زد
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۴راهی بزن که آهی بر سازِ آن توان زد
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۵اگر روم ز پِی‌اش فتنه‌ها برانگیزد
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۶به حسن و خُلق و وفا کس به یارِ ما نرسد
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.