پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۸

آن کس که به دست جام دارد

سلطانیِ جَم مُدام دارد

آبی که خِضِر حیات از او یافت

در میکده جو‌ که جام دارد

سررشتهٔ جان به جام بگذار

کاین رشته از او نظام دارد

ما و مِی و زاهدان و تقوا

تا یار، سرِ کدام دارد

بیرون ز لبِ تو ساقیا نیست

در دور، کسی که کام دارد

نرگس، همه شیوه‌های مستی

از چشمِ خوشت به وام دارد

ذکرِ رخ و زلف تو دلم را

وردی‌ست که صبح و شام دارد

بر سینهٔ ریشِ دردمندان

لعلت نمکی تمام دارد

در چاهِ ذَقَن چو حافظ ای جان

حُسنِ تو دو صد غلام دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۰بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایه‌بان دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۱هر آن کاو خاطِرِ مَجموع و یارِ نازنین دارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۲هر آن‌که جانِبِ اَهْلِ خُدا نگه دارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۳مطربِ عشق عجب ساز و نوایی دارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۴آن که از سُنبُلِ او، غالیه تابی دارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۵شاهد آن نیست که موییّ و میانی دارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۶جان، بی‌جمالِ جانان میلِ جهان ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۷روشنیِ طلعتِ تو ماه ندارد
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.