پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۷

دل ما به دور رویت ز چمن فَراغ دارد

که چو سرو پایبند است و چو لاله داغ دارد

سرِ ما فرونیآید به کمانِ ابروی کَس

که درون گوشه‌گیران، ز جهان فَراغ دارد

ز بنفشه تاب دارم که ز زلفِ او زند دم

تو سیاهِ کم‌بها بین، که چه در دِماغ دارد‌!

به چمن خرام و بنگر برِ تختِ گل که لاله

به ندیمِ شاه مانَد که به کف ایاغ دارد

شبِ ظلمت و بیابان، به کجا توان رسیدن؟

مگر آن که شمعِ روی‌ات به رَهَم چراغ دارد

من و شمعِ صبح‌گاهی سِزَد ار به هم بِگرییم

که بسوختیم و از ما بتِ ما فراغ دارد

سِزَدم چو ابرِ بهمن که بر این چمن بِگریَم

طرب آشیانِ بلبل، بنگر که زاغ دارد

سرِ درسِ عشق دارد دلِ دردمند حافظ

که نه خاطرِ تماشا نه هوای باغ دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۹دلی که غیب نمای است و جامِ جم دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۰بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایه‌بان دارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۱هر آن کاو خاطِرِ مَجموع و یارِ نازنین دارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۲هر آن‌که جانِبِ اَهْلِ خُدا نگه دارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۳مطربِ عشق عجب ساز و نوایی دارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۴آن که از سُنبُلِ او، غالیه تابی دارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۵شاهد آن نیست که موییّ و میانی دارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۶جان، بی‌جمالِ جانان میلِ جهان ندارد
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.