پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۳

مطربِ عشق عجب ساز و نوایی دارد

نقشِ هر نغمه که زد راه به جایی دارد

عالَم از نالهٔ عُشّاق مبادا خالی

که خوش‌آهنگ و فرح‌بخش هوایی دارد

پیر دُردی‌کَش ما گرچه ندارد زر و زور

خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد

محترم دار دلم کاین مگسِ قندپَرست

تا هواخواهِ تو شد فَرِّ هُمایی دارد

از عدالت نَبُوَد دور گَرَش پُرسد حال

پادشاهی که به همسایه گدایی دارد

اشکِ خونین بنمودم به طبیبان گفتند

دردِ عشق است و جگرسوز دوایی دارد

ستم از غمزه میاموز که در مذهبِ عشق

هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد

نغز گفت آن بتِ ترسابچهٔ باده‌پرست

شادیِ رویِ کسی خور که صفایی دارد

خسروا حافظ درگاه‌نشین فاتحه خواند

وز زبان تو تمنای دعایی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۵شاهد آن نیست که موییّ و میانی دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۶جان، بی‌جمالِ جانان میلِ جهان ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۷روشنیِ طلعتِ تو ماه ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۸نیست دَر شهر نگاری که دلِ ما بِبَرَد
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۹اگر نه باده غمِ دل ز یادِ ما بِبَرَد
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۰سحر بلبل حکایت با صبا کرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۱بیا که تُرکِ فلک خوانِ روزه غارت کرد
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۲به آبِ روشنِ می، عارفی طهارت کرد
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.