پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۶

جان، بی‌جمالِ جانان میلِ جهان ندارد

هر کس که این ندارد حقّا که آن ندارد

با هیچ کس نشانی زان دِلْسِتان ندیدم

یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد

هر شبنمی در این ره صد بحرِ آتشین است

دردا که این معما شرح و بیان ندارد

سرمنزلِ فراغت نَتْوان ز دست دادن

ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد

چنگِ خمیده‌قامت می‌خوانَدَت به عشرت

بشنو که پندِ پیران هیچت زیان ندارد

ای دل طریقِ رندی از محتسب بیاموز

مست است و در حقِ او کس این گمان ندارد

احوالِ گنجِ قارون کَایّام داد بر باد

در گوشِ دل فروخوان تا زر نهان ندارد

گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان

کان شوخِ سربریده بندِ زبان ندارد

کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ

زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۸نیست دَر شهر نگاری که دلِ ما بِبَرَد
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۹اگر نه باده غمِ دل ز یادِ ما بِبَرَد
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۰سحر بلبل حکایت با صبا کرد
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۱بیا که تُرکِ فلک خوانِ روزه غارت کرد
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۲به آبِ روشنِ می، عارفی طهارت کرد
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۳صوفی نَهاد دام و سَرِ حُقِّه، باز کَرْد
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۴بلبلی خونِ دلی خورد و گلی حاصل کرد
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۵چو باد، عزمِ سرِ کویِ یار خواهم کرد
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.