پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۳

بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد

که تابِ من به جهان، طُرِّهٔ فلانی داد

دلم خزانهٔ اسرار بود و دستِ قضا

درش بِبَست و کلیدش به دل‌سِتانی داد

شکسته‌وار به درگاهت آمدم، که طبیب

به مومیاییِ لطفِ توام، نشانی داد

تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوش

که دست دادش و یاریِ ناتوانی داد

برو معالجهٔ خود کن ای نصیحت‌گو

شراب و شاهدِ شیرین، که را زیانی داد؟

گذشت بر منِ مسکین و با رقیبان گفت

دریغ، حافظِ مسکینِ من، چه جانی داد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۵درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۶کسی که حُسن و خَطِ دوست در نظر دارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۷دل ما به دور رویت ز چمن فَراغ دارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۸آن کس که به دست جام دارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۹دلی که غیب نمای است و جامِ جم دارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۰بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایه‌بان دارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۱هر آن کاو خاطِرِ مَجموع و یارِ نازنین دارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۲هر آن‌که جانِبِ اَهْلِ خُدا نگه دارد
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.