پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۲

آن که رخسارِ تو را رنگِ گل و نسرین داد

صبر و آرام توانَد به منِ مسکین داد

وان که گیسویِ تو را رسمِ تَطاول آموخت

هم تواند کَرَمَش دادِ منِ غمگین داد

من همان روز ز فرهاد طمع بُبریدم

که عنانِ دلِ شیدا به لبِ شیرین داد

گنجِ زر گر نَبُوَد، کُنجِ قناعت باقیست

آن که آن داد به شاهان، به گدایان این داد

خوش عروسیست جهان از رهِ صورت لیکن

هر که پیوست بدو، عمرِ خودش کاوین داد

بعد از این دستِ من و دامنِ سرو و لبِ جوی

خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد

در کفِ غصه دوران، دلِ حافظ خون شد

از فراقِ رُخَت ای خواجه قوامُ الدین، داد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۴همایِ اوجِ سعادت به دامِ ما افتد
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۵درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۶کسی که حُسن و خَطِ دوست در نظر دارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۷دل ما به دور رویت ز چمن فَراغ دارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۸آن کس که به دست جام دارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۹دلی که غیب نمای است و جامِ جم دارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۰بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایه‌بان دارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۱هر آن کاو خاطِرِ مَجموع و یارِ نازنین دارد
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.