پرش به محتوای اصلی
عبدالقادر گیلانی عبدالقادر گیلانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱ - نشان یار می‌جویم

به خود مشغول می‌گردم که از خود یار می‌جویم

گهی در دل گهی در سینه افگار می‌جویم

دمی کو هست پیشم تا نگردد هیچکس آگه

همی‌گویم نشانش از در و دیوار می‌جویم

ببین در سر چه‌ها دارم زهی فکر محال من

ره و رسم وفا زان کافر خونخوار می‌جویم

ترا از من همی‌جستند مردم پیش از این اکنون

همی گردم به هر جانب ترا ز اغیار می‌جویم

به بوی تو دل صد پاره من ماند در بستان

کنون هر پاره آن از سر هر خار می‌جویم

چنان شد کشتی محیی که گر یک دم شود غائب

همان ساعت نشان او ز پای دار می‌جویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳ - محی دل افگارکاسه سر شد سفال و دیده گریان همان
  2. شمارهٔ ۶۴ - ناله های منمن که هستم زنده دور از دلربای خویشتن
  3. شمارهٔ ۶۵ - مجال صحبت در خلوتمجالی کی بود با تو حدیث خویشتن گفتن‌؟
  4. شمارهٔ ۶۶ - طلب آمرزشنه چندانی گنه‌کار‌م که شرح آن توان دادن
  5. شمارهٔ ۶۷ - جمال یارندارم گرچه آن دیده که بینم در جمال تو
  6. شمارهٔ ۶۸ - گر تو طلبی داریگر تو طلبی داری ، بیداری شب‌ها کو
  7. شمارهٔ ۶۹ - یار کو؟افسر شاهی نخواهم خاک پای یار کو‌؟
  8. شمارهٔ ۷۰ - من که‌ام!من کی‌ام؟ رسوای شهر و عاشق دیوانه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

عبدالقادر گیلانی درباره‌ی عبدالقادر گیلانی

عبدالقادر گیلانی (جیلانی) (تولد ۴۷۰ الی ۴۹۱ - وفات ۵۶۰ الی ۵۶۲ ه.ق) از مشایخ صوفیه و مؤسس سلسله تصوف قادریه است. وی در شعر تخلص «محیی» را اختیار کرده بوده و دیوان شعرش به «دیوان غوث اعظم» معروف است. غزلیات عبدالقادر گیلانی به همت آقای سید جابر موسوی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.