پرش به محتوای اصلی
غبار همدانی غبار همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱

نباشم راحت از دستت چه در خواب و چه بیداری

به هرجا رو کنم آنجا تو دست سلطنت داری

سراپای وجود خود بسی در سال و مه گشتم

به غیر از تو به ملک دل ندیدم هیچ دیّاری

به چشم دل چه من دیدم دل موری عیان دیدم

سلیمانی در او اندر به کار مملکت داری

ز اشراقات انوار جمالش محو و هم هیچم

بمانند سراجی کش بر خورشید بگذاری

دلی باقی بود یارب که زلف آن مه نخشب

نگیرد بند و زنجیرش به صد نیرنگ و طراری

مکن از می پرستی مَنعم ای زاهد که درعالم

فکنده نرگس مست نگارم طرز هشیاری

چو روی خود در آئینه ببیند آن جفا گستر

غبار از سوز دل گردید هم چون ابر آزاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳ای مطرب دل ترسم زین پرده که بنوازی
  2. شمارهٔ ۹۴به جانم کارگر شد زهر و ساقی راست تریاقی
  3. شمارهٔ ۹۵بر گردنم از مویت پیوسته طناب اولی
  4. شمارهٔ ۹۶به شهرعشق نه روز و نه هفته است و نه سالی
  5. شمارهٔ ۹۷باد صبح از گلستان آید همی
  6. شمارهٔ ۹۸نوازیم تو اگر بر نگارش قلمی
  7. شمارهٔ ۹۹بت ابرو کمانی از کمینی
  8. شمارهٔ ۱۰۰به دریا خویش را تا لا نبینی
همه‌ی غزلیات ←

غبار همدانی درباره‌ی غبار همدانی

سیّد حسین رضوی معروف به غبار همدانی (زادهٔ ۱۲۷۰ یا ۱۲۶۵ قمری در همدان - درگذشتهٔ ۱۳۲۲ قمری) شاعر همدانی است. وی از دومان حاج سیّد صادق امام جمعهٔ همدان و از سادات کبابى آن دیار بود. وى در همدان قدم به عرصۀ هستى نهاد. علوم ادبى و عربى را در زادگاهش فراگرفت و با استعداد سرشار و هوش و ذکاوت فوق‌‏العادّه‌‏ای که داشت در تحص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.