پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

ملمعات گیلکی

شمارهٔ ۲

یارب، این درد فراقا چه دوا شایه کدن

خبر آشوم، مگر تیغ و کفن در گردن

می دل و جان به هجران تو گر همچین بو

وادلی! وای به دل! وای به من! وای به من!

واخوری باده گلگون به سعادت همه شو

می همه روج به غم خون جگر وا خوردن

بس تب هجر بکشتیم که لاوی لاوی

اگه گوییم به وصل تو که: جان در تن تن؟

گفتمش: یار منی، گفت که: نی یار نه این

می کواشا به تو آسان که سوا یاریون

با تو دارم سخنی، روی بر و خواهم گفت

بشنو، ای جان، سخن بنده به وجه احسن

قاسما، اوزیه کوشی به وصال آسان‌تر

به وصال اوزیه شاد است و به هجران مودن

ادامه‌ی ملمعات گیلکی

  1. شمارهٔ ۴قبله جان من تویی، گیل فرشته رنگ و بو
  2. شمارهٔ ۵مرا که چشم تو از ناوک بلا بوزه
  3. شمارهٔ ۶می دلا رنجا منی یعنی که چه؟
  4. شمارهٔ ۷بتا، به تارک هجران دل مرا بوزی
  5. شمارهٔ ۸گفتم: ای جان، ز درم باز آیی
همه‌ی ملمعات گیلکی ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.