پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

ملمعات گیلکی

شمارهٔ ۱

دیشب آن گیل دل‌افروز، که بیمار اویم

اتفاقا به من افتاد گذارش ز قضا

گفت: هان چونی و تی حال به می عشق چه بو؟

گفتمش: هیچ کساواتی مرا کار مبا

من درویش ستم‌دیده چو بیمار توام

روشن است این که: به هر حال چنین زار بسا

قاسم از خنده آن یار شد از دست تمام

گفت: خابوزیه از عشق ترا باد بقا!

در ستم شد ز من، از ناز مکرر می‌گفت:

یار با هیچ کسی حال چنین زار مبا

ادامه‌ی ملمعات گیلکی

  1. شمارهٔ ۳با گیل دلبر گفتم که: ای جان
  2. شمارهٔ ۴قبله جان من تویی، گیل فرشته رنگ و بو
  3. شمارهٔ ۵مرا که چشم تو از ناوک بلا بوزه
  4. شمارهٔ ۶می دلا رنجا منی یعنی که چه؟
  5. شمارهٔ ۷بتا، به تارک هجران دل مرا بوزی
  6. شمارهٔ ۸گفتم: ای جان، ز درم باز آیی
همه‌ی ملمعات گیلکی ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.