پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

ملمعات گیلکی

شمارهٔ ۵

مرا که چشم تو از ناوک بلا بوزه

غریب و خسته و مهجور بی‌خطا بوزه

شنیده‌ام که: دوا درد را کند چاره

چه چاره، چون که من خسته را دوا بوزه؟

رقیب را چو سوال از وصال او کردم

بلا بوزه، من دل‌خسته را بلا بوزه؟

مگر که چشم تو سودای کافری دارد

که تُرک غمزه‌زن اولاد مصطفی بوزه

بگو که: بوز نما، تا به چند وعده دهی؟

امید نو زنم و نو وزین مرا بوزه

هزار جان به فدای تو قاسمی بر باد

بداد و درد تو او را به صد جفا بوزه

ادامه‌ی ملمعات گیلکی

  1. شمارهٔ ۷بتا، به تارک هجران دل مرا بوزی
  2. شمارهٔ ۸گفتم: ای جان، ز درم باز آیی
همه‌ی ملمعات گیلکی ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.