پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

ملمعات گیلکی

شمارهٔ ۴

قبله جان من تویی، گیل فرشته رنگ و بو

ماه سپهر مکرمت، سرو ریاض آرزو

گیل نه‌ای، فرشته‌ای، وز دل و جان سرشته‌ای

گیل که بو؟ که بو چنین حوروَش و فرشته‌خو؟

می دل و دین تی فدا، خوا ببری که وس خوشی

قبله تویی، کجا روم شهر به شهر و کو به کو؟

تی سر زلف مشک‌بو، آنچه به من کری ز جان

شرح دهم، اگر بود، با تو مجال، مو به مو

آینه را اگر رسد عکس جمال تو دمی

کی رسد آنکه باشدش با تو مجال روبه‌رو؟

دوش به غمزه گفته‌ای: او ز نما ترا به غم

نوبت دیگر از کرم قصه دوش باز گو

گفتمش: ای مراد جان، وعده وصل کرده‌ای

گفت که: آن حکایتا وا مطلب، که آن بشو

گفتمش: ای عزیز من، خوار شدم ز عشق تو

گفت که: نانه خوار بین، کاوره فن لا و لو

گفتم: عاشق تویم، چیست بگو دوای من؟

گفت: مگوی این سخن، بی‌تو مرا به سر بشو

قاسمی از فراق و غم گم شد و بی‌خبر ز خود

گم شده فراق را از کرم تو و از جو

ادامه‌ی ملمعات گیلکی

  1. شمارهٔ ۶می دلا رنجا منی یعنی که چه؟
  2. شمارهٔ ۷بتا، به تارک هجران دل مرا بوزی
  3. شمارهٔ ۸گفتم: ای جان، ز درم باز آیی
همه‌ی ملمعات گیلکی ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.