پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

انیس العارفین

بخش ۷ - فی سبب انشاء الکتاب

بنده را در عنفوان، دور از دیار

درد غربت جمع شد با درد یار

سال عمرم بیست، یا خود بیش و کم

نور عرفان دردلم می زد علم

داشتم در کلبه احزان خویش

صحبتی باز مره اخوان خویش

سایلی پرسید ازین شوریده حال

در بیان روح ونفس و دل،سؤال

نکتهایی بس لطیفم دست داد

گفتم:این راکی توان از دست داد؟

خوش نماید،گر دهم ترتیب این

نسخه ای نامش «انیس العارفین »

وندر آن گویم جواب از پنج چیز

نفس و روح و قلب و عقل وعشق نیز

جمله انوار حقایق باشد آن

کاشف اسرار عاشق باشد آن

محرم دلهای درویشان بود

مرهم جانهای دلریشان بود

در حقیقت دفتر دیوان راز

در طریقت سالکان را دلنواز

هندو آید،هر زمان، بی مشکلی

این مبارک نسخه را هر مقبلی

یا غیاث المستغیثین،یا کریم

یا کثیر الخیر،یا رب،یا رحیم

قاسم بیچاره از سر تا قدم

بی وجودت باشد از هستی عدم

چون بخود نبود وجودش کی توان

معرفت گفتن ز نفس و عقل وجان؟

گر کند لطف تو تلقین وقت کار

گویدم جبریل تحسین صد هزار

ادامه‌ی انیس العارفین

  1. بخش ۹ - فی صفة الامارههر دلی کو پیرو اماره شد
  2. بخش ۱۰ - فی معرفة العجب و الکبر و الحرصیک صفت عجب آمد این اماره را
  3. بخش ۱۱ - فی صفة الریاهر کرا قصد حریم کبریاست
  4. بخش ۱۲ - حکایتخارپشتی بد میان کوهسار
  5. بخش ۱۳ - فی معرفة الریاهر کرا دلق ریا در بر بود
  6. بخش ۱۴ - در معرفت عالم ریاییعالمی را کین صفت بر سر زند
  7. بخش ۱۵ - در معرفت بخلچون هوی بر حب دنیی شد مزید
  8. بخش ۱۶ - حکایتعارفی خوش گفت با مردی بخیل:
همه‌ی انیس العارفین ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.