پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

انیس العارفین

بخش ۱۶ - حکایت

عارفی خوش گفت با مردی بخیل:

ای بدست ناجوانمردی ذلیل

تا بخیلی چون زنان بی زهره ای

دایم از وصل خدا بی بهره ای

وصل او در بذل جانست، ای علیل

دور ازین دولت بود مرد بخیل

چون ز دستت بر نیاید نان دهی

پای بر سر همچو مردان کی نهی؟

ای دل، از هستی بجان جویای او

«لن تنالوا البر حتی تنفقوا»

روزی از بخلت نمی گردد زیاد

جان مکن در بخل چندینی زیاد

ادامه‌ی انیس العارفین

  1. بخش ۱۸ - الحکایةبود در گیلان سپهبد زاده ای
  2. بخش ۱۹ - فی حقیقة الکون العشق والعقل والروح والقلبچون نظر از ذات بیچون قدیم
  3. بخش ۲۰ - در معرفت صفات القلبمخزن اسرار ربانی دلست
  4. بخش ۲۱ - حکایت در معرفت قلبشیخ عالم، آفتاب اولیا
  5. بخش ۲۲ - حکایتداشتم یاری که مرد مرد بود
  6. بخش ۲۳ - فی معرفة العشق و العقل و ادبارهماحاکم مطلق،خدای ذوالجلال
  7. بخش ۲۴ - فی معرفت صفات روح قدسیحق بر تحقیق، سلطان ازل
  8. بخش ۲۵ - فایده درین بابآن همایون طایر فرخنده فال
همه‌ی انیس العارفین ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.