پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

انیس العارفین

بخش ۱۲ - حکایت

خارپشتی بد میان کوهسار

خویشتن را کرده پنهان زیر خار

در گریبان برده سر فارغ ز خلق

هم ز خارخویش خود را کرده دلق

در میان سنگلاخی تشنه لب

وز کمال تشنگی در عین تب

رو به جائع میان کوه و دشت

از برای طعمه ای میک رد گشت

میدوید از حیله هر سو جانور

ناگهش بر خار پشت آمد گذر

بر سرش کرد از حیل بولی روان

خار پشتک را بباران شد گمان

خسته را از تشنگی لب خشک بود

بهر باران سر برون آورد زود

جنبشش را دید روبه،شاد شد

در زمانش طعمه کرد،آزاد شد

خویشتن بنمود جان بر باد داد

از طریق خودنمائی، داد! داد!

خودنمایی کار مرد راه نیست

خودنما از درد دین آگاه نیست

ادامه‌ی انیس العارفین

  1. بخش ۱۴ - در معرفت عالم ریاییعالمی را کین صفت بر سر زند
  2. بخش ۱۵ - در معرفت بخلچون هوی بر حب دنیی شد مزید
  3. بخش ۱۶ - حکایتعارفی خوش گفت با مردی بخیل:
  4. بخش ۱۷ - در معرفت املکرده است از لطف خود یزدان ما
  5. بخش ۱۸ - الحکایةبود در گیلان سپهبد زاده ای
  6. بخش ۱۹ - فی حقیقة الکون العشق والعقل والروح والقلبچون نظر از ذات بیچون قدیم
  7. بخش ۲۰ - در معرفت صفات القلبمخزن اسرار ربانی دلست
  8. بخش ۲۱ - حکایت در معرفت قلبشیخ عالم، آفتاب اولیا
همه‌ی انیس العارفین ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.