پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۹

ای که می‌پرسی ز من کیفیت چشم غزالم

من از این پیمانه مستم، من در این افسانه لالم

گر به خیل او در آیم خسرو فیروز بختم

ور به دام وی درافتم، طایر فرخنده فالم

ساده لوحی بین که خواهم بر سر خاکم نهد پا

آن که همچون خاک ره کرد از تغافل پایمالم

مردم از محرومی دیدار در بزمش به حسرت

تیره‌بختی بین که هجران کشت در عین وصالم

شیوهٔ گل دلستانی، رسم بلبل نغمه‌خوانی

چون بخندد چون نگریم، چون بنالد چون ننالم

با وجود لعل ساقی جرعهٔ کوثر ننوشم

تا نپنداری که من لب تشنهٔ آب زلالم

تا سر سوداییم از تیغ او در پا نیفتد

غالبا صورت نبندد هیچ سودای محالم

مزد خدمت های دیرین، خواجه راند از آستانم

شد کمال بندگی سرمایهٔ چندین ملالم

کی توان منع جوانان کردن از قید محبت

من که پیر سالخوردم صید طفل خردسالم

حالیا کز تیرم افکندی به خون ای سخت بازو

مرهمی باید به زخم رحمتی باید به حالم

از جنون روزی دریدم جامهٔ جان را فروغی

کاین پری رو جلوه‌گر گردید در چشم خیالم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۱از دشمنم چه بیم که با دوست هم دمم
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۲نرگسش گفت که من ساقی می‌خوارانم
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۳تا هست نشانی از نشانم
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۴فدای قاصد جانان کز او آسوده شد جانم
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۵گر دست دهد دامن آن سرو روانم
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۶چون ترک تیر افکن تویی، باید به خون غلطیدنم
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۷حق ز رخت کرده ظهور ای صنم
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۸شب فراق تو گر ناله را اشاره کنم
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.