پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۷

تا خیل غمت خیمه زد اندر دل تنگم

از تنگ دلی با در و دیوار به جنگم

گر کشته ز عشق تو شوم صاحب نامم

ور زنده ز کوی تو روم مایهٔ ننگم

در ورطهٔ شوق تو چه اندیشه ز بحرم

در لجه عشق تو چه پروای نهنگم

تا پاره نگردید ز هم رشتهٔ عمرم

تار سر زلف تو نیفتاد به چنگم

روی تو در آیینهٔ جان عکس بینداخت

تا تختهٔ تن پاک بگشت از همه رنگم

زان رو به خدنگ مژه‌ات دوخته‌ام چشم

کابروی کمان دار تو دوزد به خدنگم

دستی که طمع دارم از آن ساغر صهبا

ترسم شکند شیشهٔ امید به سنگم

فریاد که آن عمر شتابنده فروغی

گشت از ره بیداد ولیکن به درنگم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۹ای که می‌پرسی ز من کیفیت چشم غزالم
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۰مشغول رخ ساقی، سرگرم خط جامم
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۱از دشمنم چه بیم که با دوست هم دمم
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۲نرگسش گفت که من ساقی می‌خوارانم
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۳تا هست نشانی از نشانم
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۴فدای قاصد جانان کز او آسوده شد جانم
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۵گر دست دهد دامن آن سرو روانم
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۶چون ترک تیر افکن تویی، باید به خون غلطیدنم
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.