پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۳

چندین هزار صید فتد از قفای تو

هر گه که التفات کنی بر قفای خویش

امکان شکوه هست ز جور و جفای تو

شرم آیدم ز دعوی مهر و وفای خویش

دانی ز ناله بهر چه خاموش گشته‌ام

رشک آیدم به عالم عشق از صدای خویش

از شنعتی که محرم و بیگانه می‌زند

مگذر ز آشنایی دیر آشنای خویش

یا لاف عاشقی بر معشوق خود مزن

یا با رضای او بگذر از رضای خویش

در شاهراه عشق مرو با هوای نفس

گر مرد این رهی بنه از سر هوای خویش

دردا که درد عشق مجال این قدر نداد

عشاق را که چاره کنند از برای خویش

ما را اگر فلک بگذارد به اختیار

بیرون ز کوی او نگذاریم پای خویش

فارغ نشد فروغی از آن شمع خانه‌سوز

تا آتشی ز ناله نزد در سرای خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۵شبان تیره به سر وقت چشم جادویش
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۶بس که بنشسته تا پر بر تنم پیکان عشق
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۷خاک سر راهت شدم ای لعبت چالاک
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۸تا شکن زلف توست سلسله جنبان دل
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۹هر دل شیدا که شد به روی تو مایل
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۰در عالم عشق تو نه کفر است و نه اسلام
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۱من خراب نگه نرگس شهلای توام
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۲پرده بگشای که من سوختهٔ روی توام
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.