پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۲

رنج بیهوده مکش، گه به حرم گاه به دیر

گنج مقصود بجو از دل ویرانهٔ خویش

از بلا مرد خدا هیچ ندارد پروا

وز هوا شیر علم هیچ ندارد تشویش

همه شاهان سپر افکندهٔ تیر فلکند

مرد میدان قضا نیست کسی جز درویش

دل یک قوم به خون خفتهٔ آن چشم سیاه

حال یک جمع پراکندهٔ آن زلف پریش

چه کنم گر نخورم تیر بلا از چپ و راست

که سر راه مرا عشق گرفت از پس و پیش

قوت من خون جگر بود ز یاقوت لبش

هیچ کس در طلب نوش نخورد این همه نیش

من و ترک خط آن ترک ختایی، هیهات

که میسر نشود توبهٔ صوفی ز حشیش

عشق نزدیک سر زلف توام راه نداد

تا نجستم ز کمند خرد دوراندیش

باوجود تو دگر هیچ نباید ما را

که هم آسایش رنجوری و هم مرهم ریش

مهر آن مهر فروغی نپذیرد نقصان

نور خورشید فروزنده نگردد کم و بیش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۴آن را که اول از همه خواندی به سوی خویش
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۵شبان تیره به سر وقت چشم جادویش
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۶بس که بنشسته تا پر بر تنم پیکان عشق
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۷خاک سر راهت شدم ای لعبت چالاک
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۸تا شکن زلف توست سلسله جنبان دل
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۹هر دل شیدا که شد به روی تو مایل
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۰در عالم عشق تو نه کفر است و نه اسلام
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۱من خراب نگه نرگس شهلای توام
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.