پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۵۲

بنه سر بحکم خدای یگانه

شود تا بحکمت جهان دو گانه

بخواه ازخدا غیر عقبی و دنیی

که بحر نوالش ندارد کرانه

نظر بر مدار از مسبب در اسباب

سببهاست حیران او در میانه

فلک گر به پیچد ز فرمان او سر

از آن شقتش میزند تازیانه

بپرداز خود را ز خود تا ببینی

که ما و شما نیست الا بهانه

بصورت بود جور و معنی عدالت

شکایت مکن از جفای زمانه

بدام تن افتاد تا مرغ جانم

دلش خون شد از حسرت آشیانه

چو از موطن اصلیم یاد آید

روانم شود بی‌خودانه روانه

مجو فیض از بی‌نشانه نشانی

که نتوان نشان داد از بی‌نشانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵۴گفتی مرا کن ذکر هو سبحانه سبحانه
  2. غزل شمارهٔ ۸۵۵از دست شد ز شوقت دستی بر این دلم نه
  3. غزل شمارهٔ ۸۵۶کی پسندی تو جفا بر من مسکین کی کی
  4. غزل شمارهٔ ۸۵۷بیا ساقی بده جامی از آن می
  5. غزل شمارهٔ ۸۵۸اگر کنی تو بجان طاعت خدای علی
  6. غزل شمارهٔ ۸۵۹باز این چه فتنه است که در سر گرفته‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۸۶۰بیا بیا که اسیران نواز آمده‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۸۶۱شور عشقی در جهان افکنده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.