پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۹۳

زهر هجران می‌چِشم از من چنین می‌خواهد او

جور دوری می‌کشم، از من چنین می‌خواهد او

دیگران را او ز لطف خویش دارد بهره‌ور

من به قهرش دلخوشم، از من چنین می‌خواهد او

شهد لطفی گاه پنهان می‌کند در زهر قهر

لطف پنهان می‌چشم، از من چنین می‌خواهد او

دور از آن گل، از رقیبان در دلستم خارها

جور دونان می‌کشم، از من چنین می‌خواهد او

خویش را سوزم برای او فروزم شمع جان

پای تا سر آتشم از من چنین می‌خواهد او

بارها بگداخت جانم را برای امتحان

پاک و صاف و بیغشم، از من چنین می‌خواهد او

طالب علمم ولیکن نه چو اهل مدرسه

با هوا در چالشم از من چنین می‌خواهد او

می‌کنم حق را عبادت خشک لیکن نیستم

عابد صوفی وشم، از من چنین می‌خواهد او

هرکسی را از می‌ای سر خوش شود، من همچو فیض

از می او سرخوشم از من چنین می‌خواهد او

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۹۵ساقی از آنجهان بده بادهٔ جان سبو سبو
  2. غزل شمارهٔ ۷۹۶خورشید ذره‌ایست ز نور جمال تو
  3. غزل شمارهٔ ۷۹۷ای خدا شرمنده‌ام از کثرت احسان تو
  4. غزل شمارهٔ ۷۹۸خاهم که خاک راه شوم زیر پای تو
  5. غزل شمارهٔ ۷۹۹ای سر هر سروری در پای تو
  6. غزل شمارهٔ ۸۰۰هستیم یکقطره از دریای تو
  7. غزل شمارهٔ ۸۰۱بی‌پرده رخ نما که شوم من فدای تو
  8. غزل شمارهٔ ۸۰۲تا بکی در مقام نازی تو
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.