پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۷۷

چه شد گر کفر زلفت شد بلای دین

پریشانی گهی بر هم زند آئین

ز هر موئی هزاران دل فرو ریزد

به جنبانی خدا را طرهٔ مشگین

پریشانست در سودای آن بس دل

دلم سهلست اگر زان زلف شد غمگین

بگردن پیچم آن طره یا بازو

اسیر و بنده‌ام گر آن کنی ور این

بود دلها از آن آشفته و در تاب

تو خواه آشفته سازش خواه کن پرچین

به بویش کی رسد مشگ ختن حاشا

ز عطرش وام می‌گیرد خطا و چین

شب یلداست خورشیدی در آن پنهان

ز هر چینش نماید ماه با پروین

نمی‌یارم سخن از طول آن گفتن

که طول آن گذشت از چین و از ماچین

نهایت چون ندارد وصف زلف تو

درین سودا سخن را فیض کن سرچین

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۷۹ای فتنها انگیخته آخر چه آشوبست این
  2. غزل شمارهٔ ۷۸۰شور دریای حقایق ز آب چشم ما ببین
  3. غزل شمارهٔ ۷۸۱ای بت خوش لقا بیا چشم نزار من به بین
  4. غزل شمارهٔ ۷۸۲سوی ما آکه نباشد سفری بهتر از ین
  5. غزل شمارهٔ ۷۸۳بنشین سرو روانم بنشین
  6. غزل شمارهٔ ۷۸۴از سرّ وحدت دم زدم هذا جنون العاشقین
  7. غزل شمارهٔ ۷۸۵از وفا نام شنیدیم همینست همین
  8. غزل شمارهٔ ۷۸۶جانب دوست میکشد عشق مرا که همچنین
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.