پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۵

به کجا روم ز دستت به چه سان رهم ز شستت

همه جا رسیده شستت همه را گرفته دستت

بکشی به شست خویشم بکشی به دست خویشم

بکش و بکش که جانم به فدای دست و شستت

به من فقیر مسکین چو گذر کنی بیفکن

نظری چنانکه دانی به زکات چشم مستت

بنوازی ار گدائی به تفقد و عطائی

نکنی ازین زیانی نرسد از آن شکستت

نگهی به ناز می‌کن در فتنه باز می‌کن

به ره نظاره بس دل به امید فتنه هستت

کنیم خراب و گوئی ز چه این چنین شدستی

ز نگاه نیم مستت ز دو چشم می پرستت

به سخن حیات بخشی به نگاه جان ستانی

بکن آن‌چه خواهدت دل چه ز نیکوئی گسستت

کند آرزو کسی کو سر همتش بلندست

که نهد سری به پایت که شود چو خاک پستت

به درت شکسته آیم تو نپرسیم که چونی

به رهت فتاده نالم تو نگوئیم چه استت

چه شود گر التفاتی بکنی به جانب فیض

سر لطف اگر نداری ره قهر را که بستت؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۷گل بنفشه دمیدن گرفت گرد عذارت
  2. غزل شمارهٔ ۷۸گفتم چه چاره سازم با عشق چاره‌سوزت
  3. غزل شمارهٔ ۷۹اگر ساغر دهد ساقی ازین دست
  4. غزل شمارهٔ ۸۰از عتاب تو پناهم خوی تست
  5. غزل شمارهٔ ۸۱این تن ما از روان روشن ما روشنست
  6. غزل شمارهٔ ۸۲ای که در راه خدایت چشم غیرت رهبرست
  7. غزل شمارهٔ ۸۳یارب چمن حسن تو خرم ز چه آبست
  8. غزل شمارهٔ ۸۴آهنگ جانان کرد جان ای مطرب آهنگی بس است
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.