پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۱۵

تنم از خاک شد پیدا شود در خاک هم پنهان

ز جان تن بروید جان بماند شاد جاویدان

بجز عشقم که سازد پاک ازین خاک کدورت ناک

بیا تا ماهی گردم درین دریای بی پایان

ببندم خویش را بر عشق و بندد خویش را بر من

ندارم دستش از دامن ندارد دستم از دامان

من و این عشق پر آشوب عشق و این سر پر شور

نهم سر بر سر این کار تا از تن برآید جان

بمانم نقش عاشق را پس آنگه بگذرم از عشق

بجز معشوق یکتائی نه این ماند مرا نه آن

شوم محو جمال او بسان ذره در خورشید

شوم گم در خیال او بسان قطره در عمان

چو در حبس خودی ماندی برون‌آ فیض زین زندان

که تا دل وارهد از غم رود جان جانب جانان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۱۷باغ روی تو روضه رضوان
  2. غزل شمارهٔ ۷۱۸زان دهان حرفی فکندی در میان
  3. غزل شمارهٔ ۷۱۹بر دل تنگ ما فضای جهان
  4. غزل شمارهٔ ۷۲۰ای که درد مرا توئی درمان
  5. غزل شمارهٔ ۷۲۱نیست چو من واپسی در همه واپسان
  6. غزل شمارهٔ ۷۲۲گاه شود جلوه‌گر مهر رخش در کسان
  7. غزل شمارهٔ ۷۲۳ای باد صبا سلام یاران برسان
  8. غزل شمارهٔ ۷۲۴در سرم عشق تو ای یار همانست همان
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.