پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۱

چون یار ما تو باشی ز اغیار فارغیم

چون کار ما توئی ز همه کار فارغیم

از تو چه خرمیم غمی را مجال نیست

باشد چه غم غم تو ز غمخوار فارغیم

چون دوستدار ما توئی از دشمنان چه باک

چون هست لطف توز ستمکار فارغیم

چون مکرهای خیر تو هست از برای ما

از شر مکر حاسد و مکار فارغیم

در راه تو جهان کنیم امر اگر کنی

ورنه ز حرب و چالش و بیکار فارغیم

دلرا کباب خواهی جان نیز می‌دهیم

ور تو دهی شراب ز خمار فارغیم

باشی تو در نظر یکجا افکنیم چشم

در چشم ما چو هستی ز اغیار فارغیم

معنای تست هرچه درآید بچشم ما

زان روی ما ز صورت دیدار فارغیم

بسیار کرده‌ایم گنه بر امید عفو

عفوت چه هست ز اندک و بسیار فارغیم

چون سیر گاه فیض بساتین حکمت است

از باغ و راغ و سبزه و گلزار فارغیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۳از دم صبح ازل با عشق یار و همدمیم
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۴ای دل بیا که تا بخدا التجا کنیم
  3. غزل شمارهٔ ۶۹۵ای دل بیا که بر در میخانه جا کنیم
  4. غزل شمارهٔ ۶۹۶ایخوش آنروزی که ما جان در ره جانان کنیم
  5. غزل شمارهٔ ۶۹۷گر شود روزی شبی کان ماهرا مهمان کنیم
  6. غزل شمارهٔ ۶۹۸ای خدا عشقی که دل بر آتشش بریان کنیم
  7. غزل شمارهٔ ۶۹۹روزها در طلبت می‌پویم
  8. غزل شمارهٔ ۷۰۰حسنش دریا و من سبویم
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.