پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸

تن خاک راه دوست کنم حسبی الحبیب

جان نیز در رهش فکنم حسبی الحبیب

چون عشق در سرای وجودم نزول کرد

از خویشتن طمع بکنم حسبی الحبیب

دل سوخت چون در آتش سودای عشق او

جان هم در آتشش فکنم حسبی الحبیب

چون ناصر من اوست چو منصور میروم

خود را بدار عشق زنم حسبی الحبیب

حلاج عشق چون بزند پنبهٔ تنم

بر دست و بازوی که تنم حسبی الحبیب

مهرش چو ذره ذره کند پیکر مرا

من در هواش رقص کنم حسبی الحبیب

دل بر کنم چو فیض زبود و نبود خویش

بر هر چه رای اوست تنم حسبی الحبیب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۰دلم گرفت ازین خاکدان پر وحشت
  2. غزل شمارهٔ ۷۱گرانی از بدرون آید از در جنت
  3. غزل شمارهٔ ۷۲قد تجلی جماله جلوات
  4. غزل شمارهٔ ۷۳یک نظر مستانه کردی عاقبت
  5. غزل شمارهٔ ۷۴بدل و بجان زد آتش سبحات حسن و زیبت
  6. غزل شمارهٔ ۷۵به کجا روم ز دستت به چه سان رهم ز شستت
  7. غزل شمارهٔ ۷۶اگر راه یابم ببوم و برت
  8. غزل شمارهٔ ۷۷گل بنفشه دمیدن گرفت گرد عذارت
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.