پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۱

ما ز مافوق فلک در بحر و بر افتاده‌ایم

در تک این بحر اخضر چون گهر افتاده‌ایم

جامه نیلی کرده و بر حال ما بگریسته

تا چو اشک این آسمان از نظر افتاده‌ایم

گرچه اسرار دو عالم در دل ما مضمر است

لیک از خود در دو عالم بیخبر افتاده‌ایم

میبرند از نخل عمر ما ثمر گر عالمی

بهر خود در باغ دنیا بی ثمر افتاده‌ایم

هان بیا تا عیب هم پوشیم چون دلق و کلاه

تا بکی در پوستین یکدیگر افتاده‌ایم

بر فلک بنهیم پا پس کاروانرا سر شویم

گرچه در راه خدا بی پا و سر افتاده‌ایم

رو بشهرستان قرب آریم از صحرای بعد

دوستان بهر چه دور از یکدیگر افتاده‌ایم

رهنما ای رهنما و دستگیر ای دستگیر

بی‌دلیل و زاد و مرکب در سفر افتاده‌ایم

فیض را یا رب مدد کن تا بعلیین رسد

چند در سجین بی هر شور و شر افتاده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۷۳از حضور قدس جانرا در سفر افکنده‌ایم
  2. غزل شمارهٔ ۶۷۴تا آتش عشق رخت در جان و دل افروختیم
  3. غزل شمارهٔ ۶۷۵ما سر مستان مست مستیم
  4. غزل شمارهٔ ۶۷۶بکوی یار بی‌پروا گذشتیم
  5. غزل شمارهٔ ۶۷۷رفتیم ازین دیار رفتیم
  6. غزل شمارهٔ ۶۷۸هر جمیلی که بدیدیم بدو یار شدیم
  7. غزل شمارهٔ ۶۷۹هر جمالی که بر افروخت خریدار شدیم
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۰فخر دو عالمیم و گدای تو آمدیم
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.