پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۷

تجلی حسنه من معدن النور

فدّک القلب منی دکه الطور

حرزت صاعقا ثم استفقت

رأیت الموت و الاحیا بلاصور

تخرب فی هواه دار جسمی

و لکن بیت قلبی فیه معمور

و من ینظر الی آیات وجهه

یجده مصحفّافی الحسن مسطور

حوالی خده شعرات خضر

کان المسک ممزوج بکافور

و ما الخضراء شعرا حول فیه

فراهم آمدهٔ گرد شکر مور

نهنگ عشق دل را لقمهٔ کرد

چو افتادم در این در یاری پر شور

دموعی بحر و الهجران نیران

من بیچاره غرق بحر مسجور

ازینسان شعرها میگوئی ای فیض

نویسد تا ملک بر رق منشور

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۹ای که در گل زار حسنش میخرامی مست ناز
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۰گوشهٔ چشمی بسوی دردمندان کن بناز
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۱ای دل ار بگذری ز عشق مجاز
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۲دامن از دوستان کشیدی باز
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۳بیاد عشق ما میسوز و میساز
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۴برون آی و خورشید رخ بر افروز
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۵بکین غم فلک بر خواست امروز
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۶ای خفته رسید یار برخیز
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.