پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۱

ترا خاطر به سوی دشمن بدخوست میدانم

تو با من دشمنی لیکن ترا من دوست میدانم

نمی‌دانم گره بر رشتة کارم که زد اما

کلید چاره‌ام آن گوشة ابروست می‌دانم

نه از ساقی نصیب من همین پیمانة خونست

دل پیمانه هم پرخون ز دست اوست می‌دانم

عجب دارم اگر آمیزشی با او توانم کرد

که نازش زودرنج و غمزه‌اش بدخوست می‌دانم

نمی‌دانم دل گمگشته را آخر چه پیش آمد

ولی در حلقة آن طرّة جادوست می‌دانم

نمی‌افتد به من تشریف شادی ای رفیق من

اگر تا پا نیفتد تا سر زانوست، می‌دانم

مگو فیّاض از زاهد که با من در نمی‌گیرد

تو او را مغز و من او را سراسر پوست می‌دانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۳طوطی شکرخایم نیشکر نمی‌دانم
  2. شمارهٔ ۵۷۴ز دانش مرا بس، که نام تو دانم
  3. شمارهٔ ۵۷۵جا در دل پاک تو نمودن نتوانم
  4. شمارهٔ ۵۷۶چه افتم که خود آفت‌فزای خویشتنم
  5. شمارهٔ ۵۷۷می‌توانم ای فلک گر دست بر ترکش زنم
  6. شمارهٔ ۵۷۸وقت شد کز ستمت جامة جان چاک زنم
  7. شمارهٔ ۵۷۹ز ابر دیده در و دشت را پر آب کنم
  8. شمارهٔ ۵۸۰کی بود دل ز می وصل تو سرشار کنم
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.