پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۹

چنان در کوی او افتادگی را کار می‌بستم

که عهد دوستی با سایة دیوار می‌بستم

بسان غنچه با یاد لبش در کاروان اشک

ز لخت دل متاع برگ گل دربار می‌بستم

خوشا عهدی که آن بد خو به قصد امتحان من

گره از زلف وا می‌کرد و من در کار می‌بستم

کنون از نیش موری رنجه‌ام کو آنکه هر ساعت

به افسون سر زلفش زبان مار می‌بستم؟

به کفر زلف او ایمان نمی‌آوردم از اوّل

اگر پند پریشان خاطران را کار می‌بستم

مکن عیبم که دل در سبحه بستم کار تقدیرست

اگر در دست من می‌بود من زنّار می‌بستم

خوشا فیّاض آن عهدی که از بیم صبا هر دم

در آن کو خویش را چون کاه بر دیوار می‌بستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۱هم در شیخ زدم هم ره رهبان رفتم
  2. شمارهٔ ۵۳۲به جز تو جمله بی‌حاصل گرفتم
  3. شمارهٔ ۵۳۳به آن بیگانه امشب یک دو حرف آشنا گفتم
  4. شمارهٔ ۵۳۴شکر خدا که باز به امداد همّتم
  5. شمارهٔ ۵۳۵به کوی عشق در پیری چنان از پای افتادم
  6. شمارهٔ ۵۳۶لبی پرشکوه از یاران بی‌مهر و وفا دارم
  7. شمارهٔ ۵۳۷چو صبح از آفتابی طلعتی یک دم هوس دارم
  8. شمارهٔ ۵۳۸همین نه لخت جگر در دهان غم دارم
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.