پرش به محتوای اصلی
فرخی سیستانی فرخی سیستانی

قصاید

شمارهٔ ۹۵ - نیز در مدح خواجه ابو علی حسنک وزیر گوید

ای ترک دلفریب دل من نگاهدار

جز ناز و جز عتاب چه داری دگر بیار

تا کی بود بهانه و تاکی بود عتاب

این عشق نیست جانا جنگست و کارزار

هر روز نو عتابی ودیگر بهانه ای

ناخوش بود عتاب، زمانی فروگذار

تو بایدی که با لب خندان وخوی خوش

پیش من آمدی به زمانی هزار بار

دل تافته مدار و بر ابرو گره مزن

از بهر بوسه ای که ز تو خواهم ای نگار

بوسه بیار و تنگ مرا در کنار گیر

تا هر دو دارم از تو درین راه یادگار

من بی کنار بوسه نخواهم زهیچکس

از تو بتا بدیدن تو کردم اقتصار

بوس و کنار و لهو و سماع و سرود را

دارم دگر بدولت دستور شهریار

دستور شاه معتمد ملک بوعلی

خواجه بزرگ تاج بزرگان روزگار

آن اختیار کرده شاه جهان که هیچ

بی اختیار او نکند دولت اختیار

گرد جهان وزارت بر گشت و بنگرید

اورا گزید و کرد بنزدیک او قرار

مردی گزید راد و خردمند و پیش بین

بارای و با کفایت و با سنگ و با وقار

فرمان او علامت شاهان کند نگون

تدبیر او ولایت شیران کند شکار

کارش چو کار آصف و امرش چو امر جم

سهمش چو سهم رستم و سهم سفندیار

برلشکر و رعیت سلطان چو بر گذشت

زین هر یکی صدی شد و زان هر صدی هزار

از برکت عنایت و تدبیر او شدند

یکسر پیادگان سپاه ملک سوار

هر مال کز ولایت سلطان بهم کند

بر لشکر و خزینه سلطان برد بکار

زین سو سپه توانگر وزانسو خزینه پر

واندر میان رعیت خشنود و شادخوار

اندر دو مه چکار توان کرد بیش ازین

خاصه کنون که دست همی نو برد بکار

بشکیب تا ببینی کاخر کجا رسد

این کار از آن بزرگ نژاد بزرگوار

اکنون فراز کرد به کار بزرگ دست

اکنون فرو گرفت جهان جمله استوار

فردا پدید گردد توفیرها که او

از عاملان شاه تقاضا کند شمار

آن مال کز میانه ببردند دانگ دانگ

بستاند و بتنگ فرستد سوی حصار

دیدی تو زو مرنج و میندیش تاترا

زان مالها بیا کندو پر کند چو نار

ای شاه قلعه های دگر ساز کاین وزیر

سالی دگر بزر بینبارد این چهار

اندر جهان وزیر چنین جسته ای همی

اکنون که یافتی چو تن و جان عزیر دار

در مرغزار ملک خرامنده گشت شیر

آن روزگار شد که تهی بود مرغزار

آن روبهان که جایگه شیر داشتند

اندر شدند خوار به سوراخها چو مار

شیریست می چمد بهمه مرغزار ملک

شیری که در زمانه ندارد نظیر و یار

در جنگ شیر گشته فراوان شریفتر

کایمن نشسته با گله روبه نزار

تاچون ز بیشه روی بصحرا نهد تذرو

کبک دری ز بیشه نهد رو بکوهسار

تا چون هزار دستان بر گل نوا زند

قمری چو عاشقان به خروش آید از چنار

پاینده باد خواجه و دلشاد و تندرست

برکام دل مظفر ومنصور و کامکار

در عز و مرتبت بگذاراد همچنین

صد مهرگان دیگر و صد عید و صد بهار

چونانکه شاه شرق ولایت بدو سپرد

یارب تو کامهای جهانرا بدو سپار

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۹۷ - نیز در مدح خواجه ابوعلی حسنک وزیر گویدمهرگان امسال شغل روزه دارد پیش در
  2. شمارهٔ ۹۸ - در مدح ابوبکر عمید الملک قهستانی عارض لشکر گویدای غالیه کشیده ترا دست روزگار
  3. شمارهٔ ۹۹ - در مدح خواجه حسین بن علی گویددلم همی نشود بر فراق یار صبور
  4. شمارهٔ ۱۰۰ - در مدح خواجه ابوسهل دبیر گویدکوس فرو کوفت ماه روزه بیکبار
  5. شمارهٔ ۱۰۱ - در مدح عضد الدوله امیر یوسف برادر سلطان محمودیاد باد آن شب کان شمسه خوبان طراز
  6. شمارهٔ ۱۰۲ - در مدح شمس الکفاة خواجه احمدبن حسن میمندیسرو ساقی وماه رود نواز
  7. شمارهٔ ۱۰۳ - در مدح سلطان مسعود بن سلطان محمود غزنویآشتی کردم با دوست پس از جنگ دراز
  8. شمارهٔ ۱۰۴ - در مدح سلطان محمود و ذکر مراجعت او از رزم و فتح قلعهٔ هزار اسببرکش ای تُرک و به یک سو فکن این جامهٔ جنگ
همه‌ی قصاید ←

فرخی سیستانی درباره‌ی فرخی سیستانی

ابوالحسن علی بن جولوغ فرخی سیستانی شاعر بزرگ ایرانی اواخر سدهٔ چهارم و اوایل سدهٔ پنجم هجری قمری است. وی علاوه بر تسلط بر شعر و ادب در موسیقی نیز مهارت داشت و بدین وسیله توانست به دربار ابوالمظفر شاه چغانیان و سپس به دربار سلطان محمود غزنوی راه یابد و منزلتی والا بدست آورد. فرخی را یکی از بهترین قصیده‌سرایان ایرانی می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.