پرش به محتوای اصلی
فرخی سیستانی فرخی سیستانی

قصاید

شمارهٔ ۱۰۲ - در مدح شمس الکفاة خواجه احمدبن حسن میمندی

سرو ساقی وماه رود نواز

پرده بر بسته در ره شهناز

زخمه رودزن نه پست ونه تیز

زلف ساقی نه کوته ونه دراز

مجلس خوب خسروانی وار

از سخن چین تهی واز غماز

بوستانی ز لاله و سوسن

همچوروی تذرو و سینه باز

دوستانی مساعد و یکدل

که توان گفت پیش ایشان راز

ماهرویی نشانده اندر پیش

خوش زبان و موافق و دمساز

جعد او بر پرند کشتی گیر

زلف اوبر حریرچوگان باز

باده چون گلاب روشن و تلخ

مانده در خم ز گاه آدم باز

از چنین باده و چنین مجلس

هیچ زاهد مرا ندارد باز

ساقیا ساتگینی اندر ده

مطربا رود نرم و خوش بنواز

غزلی خوان چو حله یی که بود

نام صاحب بر او بجای طراز

صاحب سید احمد آنکه ملوک

نام او را همی برند نماز

در جهان هیچ شاه و خسرو نیست

که نه او را به فضل اوست نیاز

کس نبیند فرو شده به نشیب

هر که را خواجه بر کشد به فراز

مهر و کینش مثل دو دربانند

در دولت کنندباز و فراز

بربداندیش او فراز کنند

باز دارند بر موافق باز

به در دولت اندرون نشود

هر که زایشان نیافته ست جواز

گر خلافش بکوه در فکنی

کوه گیرد چو تب گرفته گداز

ماه را گر خلاف او طلبد

مطلب جز به چاه نخشب باز

خدمت او گزین که خدمت او

خویشتن را کند فزون انداز

به در او دو هفته خدمت کن

وز در او بآسمان در یاز

آسمان بر ترست ز ابر بلند

آسمان یافتی بر ابر مناز

آز اگر بر تو غالبست مترس

سوی آن خدمت مبارک تاز

آب آن خدمت شریف کشد

آتش آرزو وآتش آز

هیچ شه را چنین وزیر نبود

مملکت دار و کار ملک طراز

در همه چیزها که بینی هست

خلق را عجز و خواجه را اعجاز

بر شه شرق فرخست به فال

فال او را سعادتست انباز

تا ولایت بدو سپرد ملک

گشت گیتی چو کلبه بزاز

متواتر شده ست نامه فتح

گشته ره پر مرتب و جماز

فتح مکران و در پیش کرمان

ری و قزوین و ساوه و اهواز

ور نکو بنگری براه در است

نامه فتح بصره و شیراز

از پس فتح بصره، فتح یمن

وز پس هردو، فتح شام و حجاز

شاد باش ای وزیر فرخ پی

دل به شادی و خرمی پرداز

دوستان را بیافتی به مراد

سر دشمن بکوفتی به جواز

شکر شاهیت از طراز گذشت

می خور از دست لعبتان طراز

نو بهارست و مطرب ازبر گل

بر کشیده بر آسمان آواز

خوش بود بر نوای بلبل و گل

دل سپردن به رامش و بگماز

خوش خورو خوش زی ای بهار کرم

در مراد و هوای دل بگراز

تو بر این بالش و فکنده خدای

از تو اندر همه جهان آواز

فرخی بنده تو بر در تو

از بساط تو بر کشیده دهاز

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۰۴ - در مدح سلطان محمود و ذکر مراجعت او از رزم و فتح قلعهٔ هزار اسببرکش ای تُرک و به یک سو فکن این جامهٔ جنگ
  2. شمارهٔ ۱۰۵ - در ذکر شکارگاه و شکار کردن سلطان محمود غزنوی گویدخدایگان جهان خسرو بزرگ اورنگ
  3. شمارهٔ ۱۰۶ - در مدح سلطان محمدبن سلطان محمود گویدمرا سلامت روی تو باد ای سرهنگ
  4. شمارهٔ ۱۰۷ - در مدح محمد بن محمود بن ناصر الدین گویدچه فسون ساختند و باز چه رنگ
  5. شمارهٔ ۱۰۸ - در مدح امیر ابو یعقوب یوسف بن ناصر الدین گویدهمی بنفشه دمد گرد روی آن سرهنگ
  6. شمارهٔ ۱۰۹ - در مدح یمین الدوله سلطان محمود غزنوی گویدتا گرفتم صنما وصل تو فرخنده به فال
  7. شمارهٔ ۱۱۰ - در مدح عضد الدوله امیر یوسف برادر سلطان محمودهمیشه گفتمی اندر جهان به حسن و جمال
  8. شمارهٔ ۱۱۱ - در مدح عضدالدوله امیر یوسف بن ناصر الدین گویدعشق نو و یار نوو نوروز و سر سال
همه‌ی قصاید ←

فرخی سیستانی درباره‌ی فرخی سیستانی

ابوالحسن علی بن جولوغ فرخی سیستانی شاعر بزرگ ایرانی اواخر سدهٔ چهارم و اوایل سدهٔ پنجم هجری قمری است. وی علاوه بر تسلط بر شعر و ادب در موسیقی نیز مهارت داشت و بدین وسیله توانست به دربار ابوالمظفر شاه چغانیان و سپس به دربار سلطان محمود غزنوی راه یابد و منزلتی والا بدست آورد. فرخی را یکی از بهترین قصیده‌سرایان ایرانی می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.