پرش به محتوای اصلی
امیرعلیشیر نوایی امیرعلیشیر نوایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۸

تا که یک شام به بزم طربش در شد شمع

کشته و مرده آن شوخ ستمگر شد شمع

در شب وصل رخ آن بت مهوش کافیست

شمعها خوش نبود زانکه مکرر شد شمع

شعله آتش رخسار تواش در گیرند

یعنی از نور جمال تو منور شد شمع

با همه سرکشی و شعله حسن افروزی

کی به قد و مه روی تو برابر شد شمع؟

ساقیا بزم مرا شمع نباید امشت

کز می روشن و زان چهره میسر شد شمع

پای در بند به فانوس و به گردن زنجیر

زانکه دیوانه آن سرو سمن بر شد شمع

فانی اندیشه افسر ز سرت بیرون کن

بین که چون افسر زر داشت دران سر شد شمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۰ - تتبع خواجهاگر تو جرعه فشانی کمی بریز به خاک
  2. شمارهٔ ۲۱۱ - تتبع میرمی‌رود سرو من و رفتار می‌ماند به دل
  3. شمارهٔ ۲۱۲ - تتبع خواجهساقی از رنج خمارم بد حال
  4. شمارهٔ ۲۱۳ - اختراعبه مخموری پیاپی می‌تپد دل
  5. شمارهٔ ۲۱۴ - مخترعزهی از جلوه بالای رعنایت بلا بر دل
  6. شمارهٔ ۲۱۵منور است به روی تو دیده جانم
  7. شمارهٔ ۲۱۶ - در طور مخدومدر دیر مغان شیفته پیر و جوانم
  8. شمارهٔ ۲۱۷ - مخترعچو با صد حسرتش از دور بینم
همه‌ی غزلیات ←

امیرعلیشیر نوایی درباره‌ی امیرعلیشیر نوایی

میرنظام‌الدین علی‌شیر نوایی (زادهٔ ۸۴۴ ه‍.ق در هرات - درگذشتهٔ ۹۰۶ ه‍.ق) شاعر، دانشمند و سیاستمدار برجسته روزگار فرمانروایی تیموریان و معاصر سلطان حسین بایقرا (۸۴۴ – ۹۱۱ ه‍.ق) بوده است. او مردی نیکوصفت و دانشمند و شاعر بوده اشعار بسیاری به دو زبان فارسی و جغتایی دارد؛ به همین جهت مشهور به «ذواللسانین» بود. تخلص او در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.