پرش به محتوای اصلی
عمادی شهریاری عمادی شهریاری

قصاید

شمارهٔ ۲۵

نگارا روی چون دینار دارم

که بی دینار با تو کار دارم

تو خورشیدی و خورشید جوانی

ز عشقت بر سر دیوار دارم

همی‌پرسی که سرمایه چه داری

چه دارم ناله‌های زار دارم

مرا گویی که داری صبر نی نی

و گر دارم نه صد خروار دارم

اگر بی‌آن چلیپا‌های زلفت

ندارم پشت خم زنار دارم

سزای من بود بی‌یار بودن

که چون تو دلبر عیار دارم

تو امروزی به از دی صید کردی

من امسالی بتر از پار دارم

همی‌خندند بر من خلق هموار

که کاری سخت ناهموار دارم

ندارم تن چرا دراعه پوشم

ندارم سر چرا دستار دارم

ز چشمم دامنی در می‌توان ساخت

چرا پس چشم را بیکار دارم

مرا کشتی و سهل است این ازیرا

کز این افزون گله بسیار دارم

عمادی را غلامم زآن که در دل

غم عشقت عمادی‌وار دارم

تو از روی ترحم مهر من دار

که من خود مهر تو ناچار دارم

بدان تا آستان تو ببوسم

قدم بر گنبد دوار دارم

به یاد او حیات خویشتن را

به سی‌صد قرن بدرفتار دارم

ایا شاهی که بر خود خدمت تو

چو فرض طاعت دادار دارم

تو را چون یک جهان خوانم که هر دم

من از تو یک جهان ادرار دارم

ندارم هیچ تیماری و نشگفت

تو را دارم چرا تیمار دارم

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۷ای عشق تو را جهان مسلم
  2. شمارهٔ ۲۸زآنگه که در تصرف این سبز گلشنم
  3. شمارهٔ ۲۹نخست نیست که گردون مرا سپرد به غم
  4. شمارهٔ ۳۰نه سیم و نه زر نه یار داریم
  5. شمارهٔ ۳۱ای در طریق عشق نگه کرده از کران
  6. شمارهٔ ۳۲ای کافر عشق تو مسلمان
  7. شمارهٔ ۳۳ای به جمال تو جهان لاف‌زن
  8. شمارهٔ ۳۴زهی بنای ارم ساحت بهشت امین
همه‌ی قصاید ←

عمادی شهریاری درباره‌ی عمادی شهریاری

عمادالدین عمادی شهریاری (متوفای ۵۷۳ق)، متخلص به سلطانی و شهریاری، شاعر پارسی‌گوی و مدیحه‌سرای قرن پنجم و ششم است. برخی او را فرزند مختاری غزنوی دانسته‌اند. نام اصلی و تاریخ تولد وی معلوم نیست. و تنها می‌توان گفت در اواخر قرن پنجم به دنیا آمده است. کسانی که به شرح زندگانی او پرداخته‌اند، اغلب از وی با عنوان عمادی یاد کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.