پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان اول

بخش ۴۷ - انجمن شدن یاران جناب مسلم

برفت و بیامد فرستاده زود

بدو برشمرد آنچه بگذشته بود

زکردار مردان مذحج نژاد

هم ازکار فرمانده ی بد نهاد

چو آن داوری مسلم سرفراز

شنید ازفرستاده ی خویش باز

چنین داد یاران خود را پیام

که هان ای دلیران جوینده نام

سرافراز هانی به بند اندر است

گرفتار بد خوی زشت اختر است

برای من این رنج بروی رسید

مر این بار در یاری من کشید

بود گنج اندر دم اژدها

بکوشید کز بند گردد رها

بگفت این و پوشید ساز نبرد

برون شد زکاشانه فرزانه مرد

ز درگاه سالار برخواست غو

همه گرد گشتند مردان گو

بدان شیر مرد از پی کارزار

شدند انجمن چار باره هزار

دوطفل خود آن هاشمی زاد گرد

به بر خواند پنهان به قاضی سپرد

جم اهرمن سوز رزم آزمای

نشست ازبر باره ی باد پای

خروشان و جوشان چو ابر سیاه

همی سوی دژ راند با آن سپاه

علم ها به گردون برافراشتند

به دارای دژ نعره برداشتند

که ای بد گهر دیو پر رنگ و ریو

زجانت برآریم اکنون غریو

همین باره با خاک پست آوریم

تو ناپا کخو را به دست آوریم

هم ایدر بنه پا برون از سرای

که دیگر نمانیم مانی ز جای

ز کوفه یکی بانگ برشد به ابر

چنان چون زیک بیشه غژمان هژیر

زهر سو بدان دشمن کینه ساز

زبان ها به دشنام کردند باز

برآوای گردان پولاد پوش

چو دارنده ی دژ فرا داد گوش

سراسیمه دروزاه ی باره بست

پر اندیشه اندر پس در نشست

نبودش ز یاران تنی شصت بیش

ازآنان تنی چند را خواند پیش

بگفتا خرامید از ایدر به کوی

بدین فتنه جویان نمایید روی

به امید و بیم و به افسون مگر

پراکنده سازید شان سربه سر

بگویید کایدون ز شامی سپاه

بدین سو گروهی رسد کینه خواه

ندارید با آن سپه تاب جنگ

مسازید برخویشتن کار تنگ

شما را ازین فتنه جویی چه سود؟

جز این کز سر خود برآرید دود

برفتند و آن لشگر بی شمار

پراکنده کردند و برگشت کار

وزان بی وفایان نستوده رای

نماندند جز چند تن بربه جای

شبانگه که مسلم زبهر نماز

به سوی پرستشگه آمد فراز

نبد همره آن خداوندگار

به جز سی تن ازمردم نابکار

زمسجد به سوی سرا چون چمید

ازآنان یکی نیز با خود ندید

تفوباد بر روی ورای همه

به پیمان نا دیرپای همه

ادامه‌ی خیابان اول

  1. بخش ۴۹ - آگاهی یافتن بلال پسر طوعه ازحال جناب مسلم و خبر دادن به ابن زیادمرآن نیک زن را یکی پور بود
  2. بخش ۵۰ - آگاه شدن جناب مسلم از آمدن دشمن و سلاح نبرد پوشیدناز آن تنگ کاشانه بر پای خاست
  3. بخش ۵۱ - بیرون آمدن جناب مسلم از خانه ی طوعه و حمله کردنش بر سپاه مخالفبرآهیخت برنده تیغ ازنیام
  4. بخش ۵۲ - تنگ شدن کار بر محمد بن اشعث و کمک خواستنش از ابن زیادفرستاد وزان تیره دل یار خواست
  5. بخش ۵۳ - مدد فرستادن ابن زیاد بد بنیاد بار دیگر برای محمد ابن اشعث کندیچو آمد به بدخواه این آگهی
  6. بخش ۵۴ - فرستادن ابی زیادبه ناوردگه چون فرازآمدند
  7. بخش ۵۵ - زخم زدند بکربن حمران بر دهان و لب جناب مسلم و کشتن آن بزرگوار اوراچو دیو دمان ازکمینگاه جست
  8. بخش ۵۶ - ذکر آب خواستن جناب مسلم و آب آوردن طوعه و ریختن دندانهای آن حضرت درجام آبزبس خسته بدآن ستوده نژاد
همه‌ی خیابان اول ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.