پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان اول

بخش ۵۰ - آگاه شدن جناب مسلم از آمدن دشمن و سلاح نبرد پوشیدن

از آن تنگ کاشانه بر پای خاست

وزان نیک زن جوشن رزم خواست

سبک زن بر مرد با دارو برد

برفت و بیاورد ساز نبرد

دلاور دل از جان روشن گرفت

وزان پس گریبان جوشن گرفت

بدو گفت کای آهنین جوشنا

حصار تن جنگجوی منا

چو شیر خدا جنگ صفین نمود

به شمشیر آرایش دین نمود

تو بودی مرا جامه ی روز جنگ

نبود ایچ بیمت ز تیغ و خدنگ

وزان پس تو در پهنه ی نهروان

بدی سرفشان تیغ شاه از گوان

تو بودی به پیکر درم پیرهن

زهر زخم کردی مرا پاس تن

از آن دم همی تا بدین روزگار

تن آسوده گی جستی از کارزار

کنون طرفه رزمی دچار آمدت

نو آیین یکی سخت کار آمدت

درین کارزارم پرستار باش

تنم را ز هر بد نگهدار باش

مهل تا سنان راست گردد به من

ممان تا خلد نوک تیرم به تن

بگفت این و پوشید بر تن زره

ببند زره زد چو ابرو گره

تو گفتی که داوود از روش خشم

نهان گشت در جوشن تنگ خشم

به سر بر یکی خود پولاد ناب

نهاد آن بلند اختر کامیاب

سر جنگجویش نهان بر به خود

کله گوشه بر تاج خورشید سود

حمایل سپس کرد سالار نو

یکی تیغ برنده ی سر درو

تو پنداشتی در میان استوار

ز نو کرد شیر خدا ذوالفقار

سپس بر به دوش همایون فکند

چو مهر از پس کوهسار بلند

چهار آیینه بست اندر زمان

بیفکند بر دوش چاچی کمان

وزان پس پی رزم آن قوم دون

ز گنجینه ی خانه آمد برون

همی طوعه بر چهر والای او

نگه کرد آن برز و بالای او

نهان زیر لب خواند بر وی درود

به مویه گشود از دو دیده دو رود

خروشان همی گفت پیر نوان

گزندت مباد ای دلیر جوان

زنان را اگر جنگ بودی روا

هم اکنون فدا کردمی جان تو را

دری بر بدان کاخ بود استوار

ز بگشادنش رنجه مردان کار

به سر پنجه بر کندش آن صفدرا

بد انسان که حیدر در خیبرا

تو گفتی شد از بیشه شیری برون

که آلایدی چنگ و دندان به خون

علی وار آن شهسوار نبرد

ابر بد سگالان دین حمله کرد

ادامه‌ی خیابان اول

  1. بخش ۵۲ - تنگ شدن کار بر محمد بن اشعث و کمک خواستنش از ابن زیادفرستاد وزان تیره دل یار خواست
  2. بخش ۵۳ - مدد فرستادن ابن زیاد بد بنیاد بار دیگر برای محمد ابن اشعث کندیچو آمد به بدخواه این آگهی
  3. بخش ۵۴ - فرستادن ابی زیادبه ناوردگه چون فرازآمدند
  4. بخش ۵۵ - زخم زدند بکربن حمران بر دهان و لب جناب مسلم و کشتن آن بزرگوار اوراچو دیو دمان ازکمینگاه جست
  5. بخش ۵۶ - ذکر آب خواستن جناب مسلم و آب آوردن طوعه و ریختن دندانهای آن حضرت درجام آبزبس خسته بدآن ستوده نژاد
  6. بخش ۵۷ - امان دادن محمد بن اشعث جناب مسلم را و نپذیرفتن آن حضرتبه مسلم خروشید کای نامدار
  7. بخش ۵۸ - چاه کندن دشمنان در راه جناب مسلم و دستگیر شدن آن بزرگواربکندش یکی چاه در رهگذر
  8. بخش ۵۹ - ورود حضرت مسلم به مجلس ابن زیاد و مکالماتشان با یکدیگرکشان روزبانان به بند اندرش
همه‌ی خیابان اول ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.