پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان اول

بخش ۵۱ - بیرون آمدن جناب مسلم از خانه ی طوعه و حمله کردنش بر سپاه مخالف

برآهیخت برنده تیغ ازنیام

چو تندر خروشید و برگفت نام

که مسلم منم مرگ هر بد گهر

علی ولی را برادر پسر

نبی و دوده و هاشمی گوهرم

خدا را یکی تیغ پر جوهرم

منم ناوک شست پروردگار

رها گشته از دست پروردگار

بود مرگ را دشنه ی من دلیل

برون گردن شیر و خرطوم فیل

رها سازم از شست خم کمند

بر ترک چرخ اندر آرم به بند

چو من مرد نبود درین روزگار

مرا شیر حق بوده آموزگار

بگفت این وزد بر سپاه گران

به جنگ اندر آویخت با کافران

چنان آستین برزد از روی خشم

چنان سوی دشمن بیفکند چشم

که یازنده ی ذوالفقار دوسر

به هر جنگ با خیل پرخاشگر

گرفتی کمربند هر نامدار

زبرزن فکندی به بام حصار

شدی هر کجا برق تیغش علم

چو اژدر کشیدی گروهی به دم

زدی هر که را بر میان تیغ کین

دونیمش فکندی به روی زمین

تنی را که شمشیر او سود فرق

برون جستی از تنگ اسبش چو برق

همی کوی و برزن پرازخون نمود

زمین را به رنگ طبرخون نمود

زبس تن به خون اندر آغشته کرد

زمین تا لب بام پر کشته کرد

همی گفت دادار جان آفرین

بدان دست و تیغ آفرین آفرین

سروشان بدو دیده بگماشتند

به تحسینش آوا برافراشتند

که این نامور شیر شمشیر زن

مگر باشدش زآهن و روی تن

که جوید بدین گونه تنها نبرد

درین تنگنا با یکی شهر مرد

چو بسیار آن بدسگالان بکشت

سپه تافت زو روی و بنمود پشت

هیونی دمان ابن اشعث چو باد

سوی پور مرجانه ی بدنژاد

ادامه‌ی خیابان اول

  1. بخش ۵۳ - مدد فرستادن ابن زیاد بد بنیاد بار دیگر برای محمد ابن اشعث کندیچو آمد به بدخواه این آگهی
  2. بخش ۵۴ - فرستادن ابی زیادبه ناوردگه چون فرازآمدند
  3. بخش ۵۵ - زخم زدند بکربن حمران بر دهان و لب جناب مسلم و کشتن آن بزرگوار اوراچو دیو دمان ازکمینگاه جست
  4. بخش ۵۶ - ذکر آب خواستن جناب مسلم و آب آوردن طوعه و ریختن دندانهای آن حضرت درجام آبزبس خسته بدآن ستوده نژاد
  5. بخش ۵۷ - امان دادن محمد بن اشعث جناب مسلم را و نپذیرفتن آن حضرتبه مسلم خروشید کای نامدار
  6. بخش ۵۸ - چاه کندن دشمنان در راه جناب مسلم و دستگیر شدن آن بزرگواربکندش یکی چاه در رهگذر
  7. بخش ۵۹ - ورود حضرت مسلم به مجلس ابن زیاد و مکالماتشان با یکدیگرکشان روزبانان به بند اندرش
  8. بخش ۶۰ - در بیان فرستادن ابن زیاد بکربن حمران را به کشتن جناب مسلمبدو گفت کاین هاشمی را ببر
همه‌ی خیابان اول ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.