پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان اول

بخش ۴۶ - گرفتن بنی مذجح گردد دارالاماره و پراکنده شدن ایشان به گفتار شریح قاضی کوفه

به مذحج نژادان رسید آگهی

که کاخ مهی شدز هانی تهی

بزرگان آن دوده گرد آمدند

زهر دربسی داستان ها زدند

به فرجام بستند کین را میان

بجستند ازجا همه همعنان

ز هر سو درفشی برافرا ختند

سوی کاخ بدخواه درتاختند

همه گرد دژ پر ز منجوق شد

درخش ستان ها به عیوق شد

به دارای دژ گفته ها ناپسند

بگفتند هریک به بانگ بلند

که از ما نگشته گناهی پدید

چرا مهتر ما به خون درکشید؟

هم ایدون برآریم ازین باره گرد

بریزیم خون از تن زشتمرد

چو شد باره زآوازشان پر خروش

بدان پور مرجانه بنهاد گوش

بترسید و لختی در اندیشه ماند

سپس قاضی کوفه را پیش خواند

بدو گفت کای مرد پاکیزه رای

به زندان سبک سوی هانی گرای

ببین تا که جانش بر آمد زتن

ویا زنده باشد خبر ده به من

شریح از براو به زندان شتافت

گرفتار بیداد رازنده یافت

سوی پور مرجانه آمد چو باد

بدو مژده از زندگانیش داد

چنین گفت سالار ناپاکرای

که لختی ابر بام این دژ برآی

به مذحج نژادان پر خاشجوی

بگوکز چه دارید این های و هوی؟

اگر بهر هانی است اوزنده است

پی مصلحت پیر دستش ببست

من او را بدیدم کنون تندرست

نباید شما را دگر فتنه جست

بشد قاضی وکرد گفت وشنود

چنان کز بداندیش آمخته بود

چو زانگونه مذحج نژادان سخن

شنیدند زان مرد پر مکر و فن

پارکنده گشتند و رخ تافتند

سوی خانه ی خویش بشتافتند

چو آگاه شد مسلم ارجمند

که گردید هانی گرفتار بند

زغیرت بجوشید خون درتنش

برآورد مو سرز پیراهنش

فرستاد یک تن ز یاران خویش

پژوهنده از پیر فرخنده کیش

ادامه‌ی خیابان اول

  1. بخش ۴۸ - پنان گرفتن جناب مسلم به خانه ی طوعهچو شد تیغ خورشید زرین حسام
  2. بخش ۴۹ - آگاهی یافتن بلال پسر طوعه ازحال جناب مسلم و خبر دادن به ابن زیادمرآن نیک زن را یکی پور بود
  3. بخش ۵۰ - آگاه شدن جناب مسلم از آمدن دشمن و سلاح نبرد پوشیدناز آن تنگ کاشانه بر پای خاست
  4. بخش ۵۱ - بیرون آمدن جناب مسلم از خانه ی طوعه و حمله کردنش بر سپاه مخالفبرآهیخت برنده تیغ ازنیام
  5. بخش ۵۲ - تنگ شدن کار بر محمد بن اشعث و کمک خواستنش از ابن زیادفرستاد وزان تیره دل یار خواست
  6. بخش ۵۳ - مدد فرستادن ابن زیاد بد بنیاد بار دیگر برای محمد ابن اشعث کندیچو آمد به بدخواه این آگهی
  7. بخش ۵۴ - فرستادن ابی زیادبه ناوردگه چون فرازآمدند
  8. بخش ۵۵ - زخم زدند بکربن حمران بر دهان و لب جناب مسلم و کشتن آن بزرگوار اوراچو دیو دمان ازکمینگاه جست
همه‌ی خیابان اول ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.