پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

قصاید

شمارهٔ ١۴۶ - قصیده

الا ای نسیم سحر گر توانی

قدم رنجه کن یک سحر بی توانی

ترا طول و عرض جهان دور ناید

چو بهر سفر چرمه بیرون دوانی

ز شهباز مشرق بیکدم چو خواهی

رسالت بعنقای مغرب رسانی

سزد گر بری هم ز موری پیامی

بعالیجناب سلیمان مکانی

اگر بی وسیلت نیاری شد آنجا

ز من بشنو ای من ترا یار جانی

ز دریای طبعم یکی عقد گوهر

ببر نزد شاه جهان ارمغانی

سلیمان محلی که بی عقد خاتم

مسخر شدش ملک انسی و جانی

جهان کرم تاج شاهان عالم

که او را سزد بر شهان قهرمانی

دل و دست او را توان گفتن الحق

بهنگام در پاشی و زرفشانی

کز آن شرمسارست ابر بهاری

وزین خاکسارست باد خزانی

جهاندار شاها توئی آنکه کیوان

بر ایوان جاهت کند پاسبانی

بود چون سجلات قاضی گیتی

مثالی که بر وی قلم را برانی

سپهدار میدان پنجم نیارد

زدن روز رزمت دم پهلوانی

شه اختران همچو ذره برقصد

ز شادی گرش بنده خویش خوانی

بود زهره را بهر بزم تو دایم

سماع ارغنونی شراب ارغوانی

بکاری که کلکت میان را ببندد

کند تیر گردونش همداستانی

بس اندر صف پنجم این نجم مه را

که او را به پیکی بهرسو دوانی

ترا زیبد اندر جهان شهریاری

که هم شه نشانی و هم شهنشانی

نه هر کس که باشد بر او نام شاهی

تواند شدن چون تو در شه نشانی

نگردد جهان پهلوان همچو رستم

شغاد ار چه اصلش بود سیستانی

عدو را طمع بود کو چون تو باشد

خرد داستانی زدش باستانی

که ماند بقوس قزح راستی را

کمان کهنه کژ مژ ترکمانی

الا ای صبا چون بعالیجنابش

رسی عرضه دار اینسخن گر توانی

کزین پیش نظمی علی حسن را

بمدح شهی از نژاد کیانی

فتادست و گشتست مشهور نظمش

بخوبی الفاظ و لطف معانی

شنیدم که از پایمردی این نظم

بدست آمدش بدره ها زرکانی

بمدح تو ابن یمین نیز کردست

در آن راه با طبع او هم عنانی

علی حسن گر درین عهد بودی

چو دیدی ز من بنده این خوش بیانی

بخاک جنابت که در پیش نظمم

که گوئی مگر هست آب از روانی

بنفشه صفت سر بسر گوش گشتی

ورش همچو سوسن بدی ده زبانی

مرا با چنین طبع چون آب و آتش

کزو در شگفت اند قاصی و دانی

چرا از جهان هیچ بهره نباشد

نه جاهی نه مالی نه آبی نه نانی

منم کز منت در جهان ذکر باقی

بماند وگرچه جهان هست فانی

گرم حال ازین به توان کرد به کن

وگر زین بتر میکنی هم تو دانی

زمین چو نزمان تا نگردد سبکرو

زمان چون زمین تا نگیرد گرانی

زمان و زمین بی وجودت مبادا

که ماه زمینی و شاه زمانی

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ١۴٨ - ایضاً در مدح مولا محمد بیگ عبدالله قهستانی و امیر ستلمش بیگبه خلوت با خرد گفتم شبی کای پیر نورانی
  2. شمارهٔ ١۴٩ - وله ایضاً در مدح علاءالدین محمدبر آمدم صبحدم باد بهاری
  3. شمارهٔ ١۵٠ - وله ایضاً در مدح شهاب الدین زنگیبهارست ای پسر در ده ز بهر رفع دلتنگی
  4. شمارهٔ ١۵١ - ایضاً لهبیا تا عشرت آبادی چو خلد جاودان بینی
  5. شمارهٔ ١۵٢ - ولهتا زمان باشد کسی را در زمان سروری
  6. شمارهٔ ١۵٣ - ایضاً لهچند گاهی زیر طاق گنبد نیلوفری
  7. شمارهٔ ١۵۴ - وله در مدح تاج الدین علی سربداریچون سعادت رهنمائی کرد و دولت یاوری
  8. شمارهٔ ١۵۵ - وله ایضاً در مدح امیر مولای بیگحبذا بختی که ناگه گشت ما را رهنمای
همه‌ی قصاید ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.